برچسب:
نویسنده: پویا رجبی
برچسب:
نویسنده: پویا رجبی
برچسب:
نویسنده: پویا رجبی
برچسب:
نویسنده: پویا رجبی
من اینجا بس دلم تنگ است
و هر سازی که می بینم بدآهنگ است
بیاه ره توشه برداریم
قدم در راه بی برگشت بگذاریم
ببینیم آسمان هرجا همین رنگ است؟
پ.ن: با احساس بخونید.
برچسب:
نویسنده: پویا رجبی
برچسب:
نویسنده: پویا رجبی
یک جور همدردی خاموش میان دختران ناراحتی که در صندلی عقب تاکسی/اسنپ/آژانس نشسته اند و راننده های تاکسی/اسنپ/آژانس که از آینه با تاسف و ترحم و گاهی مهربانی نگاهشان میکنند وجود دارد. انگار که بخواهند بگویند گریه نکن درست می شود. شاید هم صدای موسیقی را بلند کنند و بخواهند بگویند من صدای فین فین تو را نمی شنوم دخترجان، گریه کن، خالی میشوی، بعدش درست می شود.
ولی نهایتا بعدش درست می شود.
به هق هق ها و نفس های شماره دارِ پس از گریه قسم، درست می شود.
برچسب:
نویسنده: پویا رجبی
برچسب:
نویسنده: پویا رجبی
برچسب:
نویسنده: پویا رجبی
برچسب:
نویسنده: پویا رجبی